واژه جو

سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۱۴۳

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

بادی که ز کوی آن نگارین خیزد از خاک جفا صورت مهر انگیزد آبی که ز چشم من فراقش ریزد هر ساعتم آتشی به سر بربیزد

معنی سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۱۴۳ | واژه جو