واژه جو

سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۱۳۶

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

رو گرد سراپرده اسرار مگرد شوخی چکنی که نیستی مرد نبرد مردی باید زهر دو عالم شده فرد کو درد به جای آب و نان داند خورد

معنی سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۱۳۶ | واژه جو