سلوک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سُ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) در پیش گرفتن راهی.<BR>۲- (اِمص.) روش، رفتار.<BR>۳- طی مدارج توسط سالک به مقام وصل و فنا.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سُ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) در پیش گرفتن راهی. ۲- (اِمص.) روش، رفتار. ۳- طی مدارج توسط سالک به مقام وصل و فنا.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سلوک . [ س ُ ] (ع مص ) راه رفتن . (آنندراج ) (غیاث ). راه سپردن . (دهار) (مجمل اللغة) (المصادر زوزنی ) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص ٥٩). پای سپر کردن جای را. سَلک . (منتهی الارب ). و رجوع به سلک شود. ♦ حسن سلوک ؛ خوش رفتاری . ♦ سوء سلوک ؛ بدرفتاری . ◄ (اِ) راه . طریق . سبیل . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) : در سلوک کعبه ٔ جان چرخ زرین کاسه را از پی دریوزه جای کاسه گردان دیده اند. خاقانی . طی ّ مکان ببین وزمان در سلوک شعر کاین طفل یکشبه ره یکساله میرود. حافظ. ♦ راهی سلوک : سراپرده زد شاه بر دشت دوک سپاهی چنان گشن و راهی سلوک . فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ٩ ص ٢٧٦٦). ◄ آئین . قانون . طریقه . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ وضع. رسم . طرز. ◄ عادت . رفتار. روش . (ناظم الاطباء).
سلوک . [ س ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان آتش بیک بخش سراسکند شهرستان تبریز. دارای ٧١٥ تن سکنه است . آب آن از چشمه ورودخانه . محصول آنجا غلات و حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).
سلوک . [ س َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ابل تیمور بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد. دارای ١٤٥ تن سکنه است . آب آن از رودخانه ٔ مهاباد. محصول آنجا غلات، توتون، چغندر، حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).
مترادف و متضاد واژهدان
سازش (متضاد: ناسازگاری) انتهاج، رفتار، روش طی طریق کردن، رفتن
فرهنگ طیفی واژهدان
استکمال، عروج، معراج، سیرالیالله، سفرالیالله، تعالی، تکامل، وصال سیر انسان در مراتب وجود مراتب شهود و یقین، مدارج سلوک، تبتل، محو، فنا، ازخودرهایی، شهادت، غیب هفتشهر عشق (هفت وادی): طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، فنا نردبان آسمان، معراج حقایق سلوک عارف، عروج بهآفاق، ملاقات خدا طور ماورای عقل تنزیه، تزکیه، بیخودی، بسط، بقا، استغنا، عدم، عزلت بیمکان، لامکان
واژگان فارسی سره واژهدان
کردار، شیوه، روش، رفتار