واژه جو

سلمان ساوجی | دیوان اشعار | قطعات | قطعه شماره ۴۵

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ای وجودت سبب راحت و آسایش خلق به وجودت ابدا زحمت و رنجی مرساد از ره راستی اندر چمن دین سروی خاطرت باد چو سرو از همه بندی آزاد گر چه از هستی ما عارضه‌ات گرد انگیخت نور چشم هنری هیچ غبارت مرصاد

معنی سلمان ساوجی | دیوان اشعار | قطعات | قطعه شماره ۴۵ | واژه جو