واژه جو

سلمان ساوجی | دیوان اشعار | قطعات | قطعه شماره ۱۱۲

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

قوی و بزرگ و سرافراز و سرخ رو ناگه به آرزوی تو برخاستم ز مسکن خویش چو در جناب تو آمد شدم دراز کشید برفت آب و هوس کم شد و ندامت پیش روا مدار کنون باز پس روم ز درت به خود فرو شده گریان و سر فکنده به پیش

معنی سلمان ساوجی | دیوان اشعار | قطعات | قطعه شماره ۱۱۲ | واژه جو