واژه جو

سلمان ساوجی | دیوان اشعار | قطعات | قطعه شماره ۱۰۹

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

خورده بودم غصه بسیار و طبعم بسته بود داد حبی مسلهم فرزند مردود حبش تا به هر مجلس که بنشینم روانی می‌رویم بر سر و بر سبلت و بر ریش مردود حبش

معنی سلمان ساوجی | دیوان اشعار | قطعات | قطعه شماره ۱۰۹ | واژه جو