سلمان ساوجی | جمشید و خورشید | بخش ۹۸ - رباعی
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
چون گل دهنی زمانه پر خنده نکرد کش باز به خون جگر آکنده نکرد چون غنچه گل دمی دلی جمع نگشت کایام هماندمش پراکنده نکرد ملک چون عکس تاج افسری یافت زجای خود به استقبال بشتافت ز جای خود نرفت و رفت از جای چو دامن بوسهاش میداد بر پای به آغوش اندر آورد افسرش مست گرفتش سیب سیمین بر کف دست لبان و مشک و شهد و میبه هم دید میمشکین ز شیرین شهد نوشید به زیر بید بن میدید خورشید ز غیرت شد تنش لرزانتر از بید ملک گفت: «از کجاای سرو نامی به اقبال و سعادت میخرامی؟