سلطان آباد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سلطان آباد. [ س ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه بخش مسجدسلیمان شهرستان اهواز. دارای ١٥٠ تن سکنه و آب آن از چشمه است . محصول آن غلات و شغل اهالی کارگری شرکت نفت، زراعت و گله داری است . راه اتومبیل رو دارد و ساکنین از طایفه ٔ ٧ لنگ بختیاری میباشند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
سلطان آباد. [ س ُ ] (اِخ ) نام یکی از دهستان های بخش حومه ٔ شهرستان سبزوار که در شمال خاوری سبزوار واقع است و محدود است از طرف خاور به دهستان طاغنکوه از شمال به بخش صفی آباد و بخش سرولایت از جنوب به دهستان رباط سرپوشیده و دهستان مرکزی باختر به دهستان طبس . محصول آن غلات، بنشن، پنبه و شغل مردان زراعت و کسب در شهر سبزوارو صنایع دستی زنان انواع کرباس بافی است . این دهستان از ١٥ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل و مجموع نفوس آن در حدود ٧٩٦٢ تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
سلطان آباد. [ س ُ ] (اِخ ) دهی است از ریگان بخش فهرج شهرستان بم، دارای ١٤٧ تن سکنه و آب آن از قنات است . محصول آن غلات، خرما و حنا است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).