واژه جو

سعدی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۷۲

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

چون صورت خویشتن در آیینه بدید وان کام و دهان و لب و دندان لذیذ می‌گفت چنانکه می‌توانست شنید بس جان به لب آمد که بدین لب نرسید

معنی سعدی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۷۲ | واژه جو