واژه جو

سعدی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۵

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

دل می‌رود و دیده نمی‌شاید دوخت چون زهد نباشد نتوان زرق فروخت پروانه مستمند را شمع نسوخت آن سوخت که شمع را چنین می‌افروخت

معنی سعدی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۵ | واژه جو