واژه جو

سعدی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۵۱

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

آن خال حسن که دیدمی خالی شد وان لعبت با جمال جمالی شد چال زنخش که جان درو می‌آسود تا ریش برآورد سیه چالی شد

معنی سعدی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۵۱ | واژه جو