واژه جو

سطخر

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سطخر. [ س ِ طَ ] (اِخ ) ستخر. استخر. اسطخر. اصطخر. صطخر. صطرخ : که بر آستان بوسی بارگاه ز تخت سطخر آمدم نزد شاه . نظامی . رجوع به هریک از کلمات فوق شود.

معنی سطخر | واژه جو