سطام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سطام . [ س ِ ] (ع اِ) آتشکاو. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). کفچه ٔ آتش . (مهذب الاسماء). ◄ آهن سرپهن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ دروند. ◄ سربند قاروره . ◄ تیزی تیغ. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). و در حدیث است : العرب سطام الناس، یعنی در شوکت و حدت چون حد شمشیرند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).