واژه جو

سسک

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سسک . [ س ِ ] (اِ) کوچکترین پرنده ای است بسیار بانشاط و ظاهراً لاسکوی . گنجشکی است سخت خرد که دائم دم خود را می جنباند. مرغی است کوچک برنگ خشینه که بیشتر در گلستانها بوده و بجهد. (یادداشت مؤلف ). ♦ امثال : سسک هفت بچه می آورد یکیش بلبل است . یا بلبل هفت بچه میگذارد شش تا سسک است یکی بلبل .

معنی سسک | واژه جو