واژه جو

سرودسرای

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سرودسرای . [ س ُ س َ ] (نف مرکب ) نغمه سرای . (آنندراج ). آوازخوان : سرودگوی شد آن مرغک سرودسرای چو عاشقی که به معشوق خود دهد پیغام . کسایی . بساط باغ کن از گونه گونه حله ٔ بزم سرای خلد کن از نغمه ٔ سرودسرای . عنصری . شود به بستان دستان زن سرودسرای به عشق بر گل خوشبوی بلبل خوشدم . سوزنی . با همه نیکوی سرودسرای رودسازی برقص چابک پای . نظامی .

معنی سرودسرای | واژه جو