واژه جو

سرنبشت

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سرنبشت . [ س َ ن ِ ب ِ ] (اِ مرکب ) سرنوشت . (آنندراج ). حکم ازلی . (شرفنامه ). تقدیر : از این دو برون نیستش سرنبشت اگر دوزخ جاودان گر بهشت . اسدی . گزارنده پیر کیانی سرشت گزارش چنین کرد از آن سرنبشت . نظامی . ربیع از ربیعی نماید سرشت تموز از تموز آورد سرنبشت . نظامی . مرا زین قصر بیرون گر بهشت است نباید رفت اگرچه سرنبشت است . نظامی .

معنی سرنبشت | واژه جو