واژه جو

سرت

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سرت . [ س ُ ] (اِخ ) نام شهری بر ساحل بحرم به شمال افریقا در مشرق سراته به طرابلس . (از ابن بطوطه ) (دمشقی ). مدینه ای است در ساحل بحرالروم در بین برقه و طرابلس غرب . (از معجم البلدان ). شهری است به مغرب سرته در اندلس، از آن شهر است قاسم بن ابی شجاع سرتی . (منتهی الارب ). رجوع به نورالسافر ص ٢٦٨ و ٢٥٦ شود.

معنی سرت | واژه جو