واژه جو

سرته

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سرتة. [ س ُ ت َ ] (اِخ ) نام شهری است در اندلس در مشرق قرطبه . (منتهی الارب ) (معجم البلدان ).

سرته . [ س َ ت َه ْ ] (ق مرکب، اِ مرکب ) سر و ته . اول و آخر. بالا و پائین : همه سرته یک کرباسند؛ همه مانند یکدیگرند. همه از یک جنسند. همه مثل هم اند.

معنی سرته | واژه جو