سراینده
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سَ یا سُ یَ دَ یا دِ) (ص فا.) سرودگوی، نغمه پرداز.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سَ یا سُ یَ دَ یا دِ) (ص فا.) سرودگوی، نغمه پرداز.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سراینده . [ س َ ی َ دَ / دِ ] (نف، اِ) نغمه کننده . (غیاث ). خواننده . مغنی : سراینده باش و فزاینده باش شب و روز با رامش و خنده باش . فردوسی . یکی گنج ویژه به درویش داد سراینده را جامه ٔ خویش داد. فردوسی . چو در سبز کله خوش آواز راوی سراینده بلبل ز شاخ صنوبر. ناصرخسرو. من که سراینده ٔ این نوگلم باغ تو را نغمه سرا بلبلم . نظامی . ◄ راوی . (شرفنامه ). ◄ مبلغ. رسول . پیغامگزار : نگه کن که در نامه ٔ آفرین چه گوید سراینده ٔ پاک دین . ابوشکور بلخی . کنون ای سراینده فرتوت مرد سوی راه اشکانیان بازگرد. فردوسی . سخن چون برابر شود با خِرد روان سراینده رامش برد. فردوسی . به گفتار دهقان کنون بازگرد بگو تا چه گوید سراینده مرد. فردوسی . ◄ خبردهنده . سخن گوینده : چو بشنید سیندخت از او گشت باز بر دختر آمد سراینده راز. فردوسی . کنون آن سراینده خاموش گشت مرا نیز گفتن فراموش گشت . نظامی . سراینده چنین افکند بنیاد که چون در عشق شیرین مرد فرهاد. نظامی . سراینده استاد را روز درس ز تعلیم او در دل افتاد ترس . نظامی . سراینده خود می نگردد خموش ولیکن نه هر وقت باز است گوش . سعدی . ◄ مداح . سپاسگر. ثناگو : به پوزش بگفتند ما بنده ایم هم از مهربانی سراینده ایم . فردوسی . همی گفت هر کس که ما بنده ایم سخن بشنویم و سراینده ایم . فرخی .