سرای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرای . [ س َ ] (اِخ ) نام شهری است بزرگ و حسن خیز در جانب شمال دارالملک تاتار. (برهان ). نام شهری است از ترکستان و آن را سرای باتوخان گفتندی زیرا که باتوخان بن جوجی خان بانی آن بوده و از آن جا تا دربند سه چهار مرحله است . (آنندراج ). شهر سرای در کنار شط ولگا و شمال بحر خزر. (تاریخ مغول ص ١٦٠) : از خوارزم بیرون آمد و تا فلان موضع از راه سرای رفت . (تاریخ بخارا). باتو در مخیم خویش که در حدود ایتیل داشت مقام فرمود و شهری بنا نهاد که آن را سرای میخوانند. (جهانگشای جوینی ج ١ ص ٢٢٢). غرقه کنم به قلزم ایتل وجود خویش گر بشنوم دهند به شهر سرای قرض . عبید زاکانی .
سرای . [ س َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میان آب (بلوک شعیبه ) بخش مرکزی شهرستان اهواز. دارای ١٠٠ تن سکنه است . آب آنجا از رودخانه ٔ دز تأمین میشود. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).
سرای . [ س َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بدوستان بخش هریس شهرستان اهر. دارای ١٧٣٤ تن سکنه است . آب آنجا از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات، حبوب . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).
مترادف و متضاد واژهدان
خانه، سرا، صرح، قصر، منزل حرم، حرمخانه، حرمسرا