واژه جو

سر زخم مالیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سر زخم مالیدن . [ س َ رِ زَ دَ ] (مص مرکب ) گوشمال دادن . گویند سر زخمش مالیدیم ؛ یعنی از بلندپروازی که داشت بازش آوردیم به نوعی که حد خودش را بشناخت و حسابی از من برگرفت . (آنندراج ) (بهارعجم ). و در بیت زیر بسکون را آمده است : سر زخم قلم کسی نمالید عمرش بهوای نوخطان رفت . محمد افضل ثابت (از بهار عجم ).

معنی سر زخم مالیدن | واژه جو