سخنران
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (ص فا.) سخن راننده، ناطق، خطیب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (ص فا.) سخن راننده، ناطق، خطیب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سخنران . [ س ُ خ َ ] (نف مرکب ) شاعر و راوی . (آنندراج ) : ور مرا آینه در شانه ٔ دست آید من نقش عنقای سخنران بخراسان یابم . خاقانی . ◄ خطیب .
مترادف و متضاد واژهدان
سخنران، سخنگو، ناطق، نطاق خطبهخوان، خطیب متکلم (متضاد: مستمع)
فرهنگ طیفی واژهدان
ناطق، متکلم، گوینده، خطیب، متعرض، آدم وراج شومن طرف صحبت ملا، واعظ سخنگو، نماینده متذکر، یادآوریکننده، بهیاد
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی