واژه جو

سخن شنو

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سخن شنو. [ س ُ خ َ ش ِ ن َ / نُو ] (نف مرکب ) آنکه بفور تمام استماع سخن نماید. (آنندراج ) : من ضامن وی [ اریارق ] بودمی [خواجه احمد حسن ] اما این خداوند بس سخن شنو آمد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢٢٩). هر گل نو ز گلرخی یاد همی کند ولی گوش سخن شنو کجا دیده ٔ اعتبار کو. حافظ.

معنی سخن شنو | واژه جو