واژه جو

سحرسخن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سحرسخن . [ س ِ س ُ خ َ ] (ص مرکب ) آنکه سخن سحرآمیز دارد. آنکه سخن او چون سحر بود : مشتری سحرسخن خوانمش زهره ٔ هاروت شکن دانمش . نظامی .

معنی سحرسخن | واژه جو