ست
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ فر. ] (اِ.)<BR>۱- مجموعه.<BR>۲- سری، دست. ؛ ~کردن مجموعهای را به صورت هماهنگ به کار بردن.<BR>۳- در ورزشهایی مانند تنیس و بدمینتون یک دور بازی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سَ تّ) [ ع. ] (اِ.) سخن زشت، عیب.
(س) [ ع. ] (اِ.) شش، عدد شش.
(~.) [ فر. ] (اِ.) ۱- مجموعه. ۲- سری، دست. ؛ ~کردن مجموعهای را به صورت هماهنگ به کار بردن. ۳- در ورزشهایی مانند تنیس و بدمینتون یک دور بازی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ست . [ س ِ ] (ع اِ) خانم . (دزی ج ١ ص ٦٣١) : ستی و مَهْسِتی را بر غزلها شبی صد گنج بخشی در مثلها. نظامی (خسرو و شیرین ). رجوع به ستی شود.
ست . [ س ِت ت ] (ع عدد، ص، اِ) شش .یقال سِتّة رجال و ست نسوة. اصل آن سدس است، سین را به تا بدل کرده اند و دال را تا کردند و در تا ادغام نمودند. (منتهی الارب ).
ست . [ س َت ت ] (ع اِ) سخن زشت . ◄ عیب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
مترادف و متضاد واژهدان
دست سری گیم، دور بازی