واژه جو

سبیوش

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سبیوش . [ س ِ ] (اِ) تخم اسبغول است که بعربی بزرقطونا گویند. (برهان ) (آنندراج ) : هر کس که تشقق بزبانش باشد تشویش بهر سخن از آنش باشد باید که کتیره در لباب سبیوش حل کرده مدام در دهانش باشد. یوسفی طبیب (از آنندراج ).

معنی سبیوش | واژه جو