واژه جو

سبزی

/vâže/

فرهنگ فارسی معین

(~.) (اِ.) صراحی.

(سَ) ۱- (حامص.) سبز بودن. ۲- طراوات، شادابی. ۳- (اِ.) گیاهی که خام یا پخته آن را می‌خورند. مانند: نعناع، ترخون، ریحان و جزو آن‌ها. ؛ ~خوردن هر یک از سبزی‌هایی که به صورت خام خورده می‌شود. ؛ ~ پاک کن ~کنایه از: متملق، چاپلوس.

معنی سبزی | واژه جو