واژه جو

سبریت

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سبریت . [ س ِ ] (ع ص ) مرد درویش . (منتهی الارب ). مسکین محتاج . (اقرب الموارد). مرد درویش و تهیدست و گدا. ج، سباریت . (ناظم الاطباء). رجوع به سبرت و سبروت شود.

معنی سبریت | واژه جو