سبحات
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سُ بُ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- جِ سبحه.<BR>۲- انوار الهی، جلال و عظمت خدای تعالی. (?(سبحان (سُ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- پاکیزه کردن.<BR>۲- به پاکی یاد کردن خداوند. ؛ ~ الله الف - خداوند پاک و منزه از عیب و نقص است. ب - کلمهای است از برای شگفتی و تعجب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سُ بُ) [ ع. ] (اِ.) ۱- جِ سبحه. ۲- انوار الهی، جلال و عظمت خدای تعالی. (?(سبحان (سُ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- پاکیزه کردن. ۲- به پاکی یاد کردن خداوند. ؛ ~ الله الف - خداوند پاک و منزه از عیب و نقص است. ب - کلمهای است از برای شگفتی و تعجب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سبحات . [ س ُ ب ُ ] (ع اِ) جایهای سجود. (منتهی الارب ). مواضع سجود. (از منتهی الارب ). ♦ سبحات وجه اﷲ ؛ انوار اوست و جلالت وی تعالی شأنه . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) : لو کشفت عن وجهه لاحرقت سبحات وجهه ما ادرک بصره . (حکمت اشراق ص ١٦٣). پروانه کیست تا متعلق شود بشمع هم تا بسوزدش سبحات جمال دوست . سعدی (خواتیم ).