واژه جو

سامط

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سامط. [ م ِ ](ع ص، اِ) شیر ترش یا شیری که حلاوت تازگی از وی رفته باشد و هنوز مزه نگردانیده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ◄ نان بی نمک . (مهذب الاسماء). ◄ آب جوشیده آمده که بریان کند چیزی را. الماء المغلی الذی یَسْمطُ الشی ٔ. (اقرب الموارد). ◄ آنچه آویخته باشد بریسمانی که پس آن است، المعلق الشی ٔ بحبل خلفه . (اقرب الموارد).

معنی سامط | واژه جو