سام
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.)<BR>۱- بیماری.<BR>۲- ورم.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ ع. ] (اِ.) سبیکه زر و سیم.
[ ع. ] (اِ.) خیزران (واحد آن سامه).
(مّ) [ ع. ] (ص.) ۱- زهردار، ذوسم. ۲- سام ابرص.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سام . (ع اِ) رگهایی را گویند که از زر و طلا در کان و معدن بهم میرسد. (برهان ) (جهانگیری ). رگ زر. (شرفنامه ٔ منیری ). زر ساده، یعنی زری که زرگری نشده و مسکوک نیز نگشته است . زر و سیم . (منتهی الارب ). رگ زر و نقره است که بفارسی سام گویند. (الجماهر بیرونی ص ٢٤٢). رگهای زر در کان . (منتهی الارب ). ◄ زر طلا. (برهان ). زرسرخ . (غیاث ). ◄ مرگ و هلاک . (غیاث ). مرگ . (شرفنامه ٔ منیری ) (منتهی الارب ). ◄ بزبان هندی نام کتابی است . (جهانگیری ). ◄ گوی که بر روی آب گرد آید. ◄ خیزران که درختی است . (منتهی الارب ).
سام . (اِ) در سانسکریت بمعنی حدیث خوش است . (التفهیم ص ٦٢). رجوع به سام بیذ شود.
سام . (اِخ ) نام کوهی است در ماوراءالنهر. (آنندراج ) (شرفنامه ٔ منیری ) (جهانگیری ).
مترادف و متضاد واژهدان
بیماری، مرض، ناخوشی ورم، آسم سرسام، دوار خیزران سمی، زهردار، خطرناک، زهرناک (متضاد: بیزهر، غیرسمی) آتش (متضاد: آب)
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه