سالاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حامص.)<BR>۱- مهتری، ریاست، پادشاهی.<BR>۲- پیری، سالخوردگی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حامص.) ۱- مهتری، ریاست، پادشاهی. ۲- پیری، سالخوردگی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سالاری . (اِخ ) پنج فرسخ میانه جنوب و مشرق فهلیان است . (فارسنامه ٔ ناصری گفتاردوم ص ٣٠٤).
سالاری . (اِخ ) دهی است از دهستان کدکن پائین رخ بخش کدکن، شهرستان تربت حیدریه در ٣٧هزارگزی شمال باختری کدکن و سر راه اتومبیل رو کدکن بشهر کهنه واقع شده است هوای آن معتدل و دارای ٤٢٨ تن سکنه است . آب آنجا از قنات تأمین میشود. محصول آن پنبه، شغل اهالی زراعت، گله داری و کرباس بافی و راه آن مالرو و تابستان از شاه بخش میتوان اتومبیل برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
مترادف و متضاد واژهدان
ریاست، سروری، مهتری سرداری، فرماندهی حکومت پادشاهی، سلطنت پیری، سالمندی، کهنسالی