سالارآباد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سالارآباد. (اِخ ) دهی است از دهستان فعله گری بخش سنقر کلیائی شهرستان کرمانشاهان . واقع در ٢٦هزارگزی شمال سنقر و ٤هزارگزی شمال بشیرآباد. هوای آن سرد و دارای ٣٥٠ تن سکنه است . آب آنجا از دره محلی تأمین میشود. محصول آن غلات، حبوب، توتون، شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان قالیچه، جاجیم، پلاس بافی و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
سالارآباد. (اِخ ) دهی است از دهستان بیلوار بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان واقع در ١٢هزارگزی باختر زربانی و ٢ هزارگزی جنوب راه فرعی موزبانی به کرمانشاه . هوای آن سرد و دارای ٣٢٠ تن سکنه است . آب آنجا از رودخانه ٔ رازآوری تأمین میشود و محصول آن غلات، توتون، چغندر قند، حبوب و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان گلیم و جاجیم بافی است . در فصل خشکی بدانجا اتومبیل میتوان برد و تپه ای از آثار قدیم درآنجا وجود دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
سالارآباد. (اِخ ) دهی است از دهستان ییلاق بخش قروه ٔ شهرستان سنندج واقع در ٥٤هزارگزی شمال باختری قروه . هوای آن سرد و دارای ١٨٠ تن سکنه است .آب آنجا از چشمه تأمین میشود محصول آن غلات، حبوب، دیم، لبنیات جزئی، قلمستان و میوه جات است . شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است . در تابستان اتومبیل میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیای ایران ج ٥).