سال خرد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خُ) (ص مر.) کم سال، کم سن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خُ) (ص مر.) کم سال، کم سن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سال خرد. [ خ ُ ] (ص مرکب ) قلب خردسال . (آنندراج ) : گریان بیاد روی تو رفتم از این جهان چون طفل سال خرد که گریان بخواب شد. محمد قلی سلیم (از آنندراج ). ◄ کنایه از کهنه و دیرینه و پیر : چنارسال خرد و سرو نوخیز بهم نشناختی بیننده ای نیز. عرفی (از آنندراج ). رجوع به سالخورده شود.