واژه جو

سازگری

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سازگری . [ گ َ ] (اِ مرکب ) نام پرده ای است از موسیقی مرکب از مقام عراق و اصفهان . (برهان ) (جهانگیری ) (غیاث ) (شعوری ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : زمزمه ٔ سازگری در عراق کرده به آهنگ عراق اتفاق سازگری را همه خواهان شده نغمه ٔ او تا به صفاهان شده . امیرخسرو (از شعوری و انجمن آرا و آنندراج ). ◄ نوعی از ساز هوائی .(ناظم الاطباء) (اشتینگاس ).

معنی سازگری | واژه جو