واژه جو

ساز و ساخت

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ساز و ساخت . [ زُ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب ) آلات و ادوات . ساز و آلت . ساز و سامان . قِتب ساز و ساخت آبکش . (منتهی الارب ). ◄ سامان و رخت و اسباب و سرانجام . (ناظم الاطباء). رجوع به ساز شود.

معنی ساز و ساخت | واژه جو