سارنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رَ) (اِ.)<BR>۱- سار.<BR>۲- سازی است مانند کمانچه که با آرشه نواخته میشود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رَ) (اِ.) ۱- سار. ۲- سازی است مانند کمانچه که با آرشه نواخته میشود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سارنگ . [ رَ ] (اِ) بمعنی سارنج است که مرغک سیاه ضعیف باشد. (برهان ). سالنج . ◄ نام سازی است . (انجمن آرا). سازی است چون کمانچه که با کمان کشند. رجوع به سارنج شود. بمعنی عالم است که ناسوت گویند. چنانک آرنگ لاهوت و بیرنگ اجسام علوی و رنگ عناصر و رنگارنگ موالید است . (انجمن آرا) (آنندراج ) .
سارنگ . [ رِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کاخک بخش جویمند شهرستان گناباد. کوهستانی، هوای آن معتدل، و آب آن از قنات، و محصول آن غلات و تریاک و میوه است، ٨٥ تن سکنه دارد که به زراعت اشتغال دارند. راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).
سارنگ . [ رَ ] (اِخ ) از امرای سلطان فیروز شاه بود، و بعدها هنگام حمله ٔ پیرمحمد جهانگیر پسر امیرتیمور گورکان به ملتان حکومت آنجا و صاحب اختیاری هند را داشت و مغلوب پیرمحمد گردید. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ٣ ص ٤٧١ و ٤٨٠ شود.
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه