ساده کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. کَ دَ) (مص م.)<BR>۱- سهل کردن، آسان نمودن.<BR>۲- پاک کردن، خالی کردن.<BR>۳- اطلس کردن، ستردن نقش و نگار.<BR>۴- ستردن موی، تراشیدن موی.<BR>۵- چیزی را از چیزی جدا کردن مثلاً طلا را از نقره و عسل را از موم.<br>
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. کَ دَ) (مص م.)<BR>۱- سهل کردن، آسان نمودن.<BR>۲- پاک کردن، خالی کردن.<BR>۳- اطلس کردن، ستردن نقش و نگار.<BR>۴- ستردن موی، تراشیدن موی.<BR>۵- چیزی را از چیزی جدا کردن مثلاً طلا را از نقره و عسل را از موم.<br>