زیور زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زیور زدن . [ زی وَ زَ دَ ] (مص مرکب ) زیور بستن . (آنندراج ). آرایش کردن و زینت دادن : گویی که روز بزم تو از بس عطای تو زیور زنند روی زمین را ز زر ناب . عثمان مختاری (از آنندراج ). مجلس ز می زیور زده وز جرعه خاک افسر زده صبح از جگر دم برزده مرغ از که آوا داشته . خاقانی . رجوع به زیور بستن شود.