زیوار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زیوار. [ زی ] (اِ) کوچه و برزن خواه در شهر باشد و یا در ده و روستا. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ). ♦ زیوارآرا ؛ آنکه کوی و برزن راآرایش می کند. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ).
زیوار. [ زی ] (اِخ ) دهی از دهستان سوسن است که در بخش ایذه ٔ شهرستان اهواز واقع است و ١٩٥ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
زیوار. [ زی ] (اِ) سویت و مساوی بودن و برابری باشد. (برهان ) (آنندراج ).برابری و مساوات و یکسانی و سویت و عدالت . (ناظم الاطباء). سویت و برابری باشد. (جهانگیری ) : بی شبهه ستوه از غم و اندوه من آیند گر خلق جهان جمله به زیوار پذیرند. سوزنی (از جهانگیری ). ◄ مرحوم دهخدا این کلمه را در شاهد زیر با تردید و علامت سؤال «سهم ؟ حصه ؟ بهر؟ قسم ؟» معنی کرده اند : ضیعتی باشداصلش بیست و سه زیوار میان چهار شریک، یکی را سه زیوار باشد و یکی را پنج زیوار و یکی را هفت زیوار و یکی را هشت و آن را صد دینار خراج است . قسم هر یک از این ارباب چه باشد؟ جواب : عدد سهام هر یک از ایشان در صد باید زدن، آنگه آن را بر بیست و سه قسمت کردن، آنچه بیرون آید جواب بود... (یواقیت العلوم، یادداشت بخط مرحوم دهخدا).