واژه جو

زیرحلقی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

زیرحلقی . [ ح َ ] (ص نسبی، اِ مرکب ) سیلیی که بر چانه زنند و توی حلقی نیز گویند. (آنندراج ). زدن بر زیر چانه . (ناظم الاطباء). با خوردن و زدن صرف شود : بسکه باشد باطنت ناصاف از حرص و هوا زیرحلقی چون فواق از خویش صد جا میخوری . شفیع اثر (از آنندراج ).

معنی زیرحلقی | واژه جو