زمین کوب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زمین کوب . [ زَ ] (نف مرکب ) (از: «زمین » + «کوب »، کوبنده ). (حاشیه ٔ برهان چ معین ). زمین کوبنده . (فرهنگ فارسی معین ). کوبنده ٔ زمین . ◄ کنایه از اسب و شتر و امثال اینها باشد. (برهان ) (از فرهنگ رشیدی ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ) : یکی دشت پیمای برنده راغ به دیدار و رفتار زاغ و نه زاغ که اندام و مه تازش و چرخ گرد زمین کوب و دریابر و ره نورد. اسدی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی