واژه جو

زفت و زکور

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

زفت و زکور. [ زُ ت ُ زُ ] (ترکیب عطفی، ص مرکب ) دون . سفله . بخیل . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : چرخ فلک هرگز پیدا نکرد چون تو یکی سفله و زفت و زکور. خواجه ابوالقاسم از ننگ تو برنکند سر به قیامت ز گور. رودکی (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). تو گرسنه ای و من نیم، زفت و زکور چندانکه خوهی بخور نه تلخ است و نه شور. سوزنی (یادداشت ایضاً). رجوع به زکور و ژکور شود.

معنی زفت و زکور | واژه جو