واژه جو

زغبد

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

زغبد. [ زَ ب َ] (ع اِ) مسکه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). زبد. (اقرب الموارد). مسکه و روغن تازه و کف . (ناظم الاطباء).

معنی زغبد | واژه جو