زری
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(زَ) (ص نسب.)<BR>۱- منسوب به زر، طلایی.<BR>۲- پارچه یا لباسی که در آن نخهای طلایی به کار رفتهاست.<BR>۳- نامی برای زنان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(زَ) (ص نسب.) ۱- منسوب به زر، طلایی. ۲- پارچه یا لباسی که در آن نخهای طلایی به کار رفتهاست. ۳- نامی برای زنان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زری . [ زِ ](اِخ ) دهی از دهستان قطور است که در بخش حومه ٔ شهرستان خوی در ٣٤ هزارگزی جنوب باختری خوی واقع است و ٣٧٢ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
زری . [ زَ ری ی ] (ع ِ ص ) سقاء زری ؛ خیک میانه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
زری . [ زَرْی ْ ] (ع مص ) عیب کردن و عتاب نمودن و خشم گرفتن بر کسی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). زرایة. (ناظم الاطباء). رجوع به همین کلمه شود.
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه