واژه جو

زد و بست

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

زد و بست . [ زَ دُ ب َ ] (مص مرکب مرخم، اِمص مرکب ) زدن وبستن . زدوبند.ساخت و پاخت . قرار و مدار. رجوع به زد و بند شود.

معنی زد و بست | واژه جو