واژه جو

زحام کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

زحام کردن . [ زِ ک َ دَ] (مص مرکب ) فشار آوردن . مزاحمت . زحام : چو بر تو دهر به آفات خود زحام کند ترا بصبر بر او قصد شام باید کرد. ناصرخسرو.

معنی زحام کردن | واژه جو