واژه جو

زبان زد شدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

زبان زد شدن . [ زَ زَ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) مشهور شدن . (فرهنگ نظام ). بر سر زبانها افتادن . چون مثل سائر شدن . رجوع به زبان شود.

معنی زبان زد شدن | واژه جو