واژه جو

زبان را درکشیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

زبان را درکشیدن . [ زَ دَ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) ساکت شدن . سکوت کردن زبان در کشیدن : زبان را درکش ای سعدی ز شرح علم او گفتن تو در علمش چه دانی باش تا فردا علم گردد. سعدی .

معنی زبان را درکشیدن | واژه جو