واژه جو

زبان دراز شدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

زبان دراز شدن . [ زَ دِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) گستاخ شدن . خارج شدن از حد ادب : شمع سحرگهی اگر لاف ز عارض تو زد خصم زبان دراز شد خنجر آبدار کو. حافظ.

معنی زبان دراز شدن | واژه جو